«محمد دادکان» رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران، مصاحبهای با روزنامه «قانون» داشته که بیش از تمامی سالهای اخیر لبریز از رکگویی و فاش گویی هایی در مورد مدیریت ورزش ایران است.
دادکان به دستور «محمد علیآبادی» از فدراسیون فوتبال ایران کنار رفت و پسازآن فوتبال ایران به دلیل آنچه دخالت سیاست و دولت در ورزش خوانده میشد، به حالت تعلیق درآمد. او یک ماه پس از تعلیق فوتبال ایران در گفتوگو با خبرنگاران گفت: «دو افتخار در زندگی من هست. یکی کسب نشان لیاقت از محمد خاتمی و یکی برکنار شدن در دولت احمدی نژاد.»
محمد دادکان حالا در گفتوگو با روزنامه قانون، پیرامون چرایی عدم حضور دوباره در مدیریت فوتبال ایران گفته است: «سه نفر در فدراسیون فوتبال کاندیدا شدند و هر سه نظامی هستند، مگر میخواهیم برویم جنگ کنیم؟ میخواهیم فوتبال را جلو ببریم؛ فوتبال یعنی اینکه ملتها باهم آشنا شوند نه اینکه بزنند توی دروازه یکدیگر.»
او پیش از این هم به حضور مردانی از سپاه و نیروی انتظامی در سطوح مختلف مدیریت ورزش ایران اعتراض کرده بود. دادکان سال گذشته در برنامه زنده گفتوگوی خبری گفته بود: «هر مدیری که در سپاه و نیروی انتظامی بیکار میشود را سراغ فوتبال فرستادهاند. اگر اینها خوب هستند، چرا در همان پستهای نظامی نمیمانند؟»
اشاره «محمد دادکان» به حضور مهدی تاج (فرمانده سابق اطلاعات سپاه)، مصطفی آجرلو (سردار سپاه پاسداران و مأمور به نیروی انتظامی) و عزیزالله محمدی (فرمانده سابق سپاه پاسداران) بود. گزینههای نهایی ریاست بر فدراسیون فوتبال در اردیبهشتماه امسال، همین سه نفر بودند. دادکان مدعی شده که سردار محمد رویانیان پیش از آن که مدیرعامل باشگاه پرسپولیس (در دولت احمدینژاد) شود با او تماس گرفته بود. دادکان به قانون گفته است که به رویانیان گفته هم آرزویت را میگذاری هم آبرویت را.
رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران، در اشاره به دخالتهای سیاسیون در فوتبال ایران، به چگونگی حضور کارلوس کی روش در تیم ملی ایران اشاره میکند. دادکان به قانون گفته است: «کیروش را آقای رییسجمهور قبلی و دار و دستهاش آوردند؛ اگر هیچکس نمیگوید ولی من میگویم؛ نامه او را بهدست من هم دادند؛ گفتند این گزینههای رییس جمهوری برای سرمربیگری تیم ملی فوتبال است، کدامشان را بیاوریم؟ من گفتم این اختیار فدراسیون است، نه رییسجمهور.»
دادکان در بخش دیگری از حرفهایش پیرامون استعفای کی روش و موجی که این مربی این روزها به راه انداخته میگوید: «کیروش مدتهاست میگوید من پیشنهادهای زیادی دارم ولی هیچوقت نمیرود چون به ما تعهد دارد؛ کجا برود؟ هر کجا برود جریمه میشود؛ بعد هم تا کار به سرانجام نرسیده نباید اجازه بدهیم او برود؛ به او اختیارات زیادی دادهشده که مشکل فقط همین است.»
نوشتههای ژانویه 2017:
آرش صادقی با انتشار نامه ای نسبت به لجن پراکنی های صدا و سیما ی میلی رژیم خوانخوار ایران در قبال خود و همسر گرامیش واکنش نشان داد .
متن نامه و توضیحات آرش در پی میآید:
از آنجا که در تاریخ ۹۵/۱۰/۱۲۲، تلویزیون به اصطلاح ملی جمهوری اسلامی در شبکههای دوم برنامههای بیست و سی و شبکه اول اخبار ساعت ۹ شب با ساخت برنامههای تبلیغاتی به دستور کارشناسانِ امنیتی پرونده اینجانب و همسرم، به تولید اخبار دروغ و متناقض پرداخته بودند که همین اخبار نیز توسط بعضی از افراد در جلسات رسمی و در بعضی سایتهای خبری چون فارسنیوز و رجانیوز تکرار شده بود، خود را ملزم میدانم که به این «عوامفریبی»، «ظاهر سازی» و «پرونده سازی» پاسخ دهم؛ چرا که تلویزیون و رادیو را نه برای قدرتمندان و سیاستمداران، که برای مردم میدانم. که این حق نیز همانند همه حقوق دیگر از ما گرفته شده است.
۱- اینجانب آرش صادقی در بازداشت آخرم که در شهریور ۹۳۳ اتفاق افتاد، نزدیک به هفت ماه در بازداشت اطلاعات سپاه بودم که بخشهایی از این زمان را در خانههای امن سپاه نگهداری میشدم؛ خانههای امنی که در سرتاسر تهران پراکندهاند و کاربردهای متفاوتی همچون زندان، کافی شاپ، استودیو صداوسیما و غیره از آن انتظار میرود. در همین مکان بارها صدای گریه زنان را شنیدهام که به اقسام مختلف خودم نیز تحت شکنجه بودهام. آنچه تحت عنوان بازسازی صحنه به اصطلاح حضور در کافی شاپ دیدهاید، همان خانه امن قیطریه سپاه میباشد در نامه بعدی شرح کاملی از شکنجهها، آزار و اذیت خودم و همسرم در بند دو الف و این خانه امن خواهم نوشت.
۲۲- از آنجایی که همسرم گلرخ ایرایی همزمان با من در خانه شخصیمان بازداشت شد و بازجوهای سپاه با اطلاع از حساسیت و علاقه فی مابین ما دو نفر از هیچگونه ازار و اذیتی فروگذار نبودند به نحوی که برای گرفتن اعتراف تا پای اعدام همسرم به خاطر داستان چاپ نشده و منتشر نشدهای که در خانهمان پیدا کرده بودند پیش رفتند. هر انسان عادلی از حال و روز ما در آن روزها میتواند تصوری داشته باشد که چگونه مورد هجمه بدترین شکنجههای روحی و فیزیکی قرار گرفته بودیم.
۳۳- بحث همکاری و دفاع از سازمان مجاهدین و پژاک: چگونه میتوان تصور کرد دستگاه امنیتی و صداوسیما برای تخریب دو نفر پا را فراتر از دادنامهی آنها بگذارد و اتهاماتی را وارد کنند که هرگز در پرونده وجود نداشته است؟! بحث درباره همکاری و دفاع از سازمان مجاهدین یا پژاک را آنقدر کودکانه و ساده لوحانه میدانم که حتی شرمم میآید به آنها پاسخ دهم. وقتی مستندات دستگاه عریض و طویل قوه قضاییه و اطلاعات سپاه صفحه فیسبوک و کاور آن میباشد، چگونه میتوان سر پایین نینداخت و شرمگین نبود؟ آیا لازم است بگویم دفاع از حق زندگی انسانها، لزوما دفاع از عقاید آنها نیست؟
آیا لازم است بگویم چگونه میتوان چشم بر اعدام بست و همزمان خود را بشر نامید؟ بنده و خانم گلرخ ایرایی به عنوان دو فعال حقوق بشر ورای عقاید و آرمانهای افراد، وظیفه خود میدانیم به نسبت ظلمی که به هموطنانمان و ورای آن هر انسانی روا داشته میشود واکنش نشان دهیم. حال چه فرزاد كمانگر و شهرام احمدی یا زینب جلالیان باشد، چه غلامرضا خسروی و امثال آنان.
۴۴- خندهدارترین و مهلکترین اشتباه برنامهسازان آنجا روشن میشود که بنده را در حال ملاقات با بهروز جاوید تهرانی نشان میدهند. در سال ۹۳ در حالی که این شخص در فروردین ۹۱ بعد از تحمل ۱۱ سال زندان، از ایران مهاجرت کرده است. پس چگونه میتوان او را دید در حالی که در ایران نبوده است؟ در زمان آزادیشان بنده در بازداشت اطلاعات بودم و عملا نمیتوانستم ملاقاتی با ایشان داشته باشم.
۵۵- نهایتا داستان مصاحبه پدرم با مسیح علینژاد موضوع دیگریست که بارها به آن، هم خودم هم پدرم واکنش نشان دادهایم. نمونه آن مصاحبه اخیر پدر با مجموعه فعالان حقوق بشر هرانا میباشد. فکر میکنم اگر مصاحبهها و تکذیبیههای ما مبنی بر اینکه پدرم آن مصاحبه را انجام داده، کفایت نکرده است با سادهترین تکنولوژیهای روز دنیا که توسط کودکان نیز مورد استفاده است، چه برسد به سیستم امنیتی به اصطلاح مقتدر کشور ما! میتوان با تجزیه و آنالیز صداها، به راحتی این کشف بزرگ را به رخ همگان کشید!!
البته کیست که نداند بعضی پدرها و پسرها صدا و چهرهشان به همدیگر شبیه است و این کوچکترین دانایی در علم پزشکی است.
برخوردهای سیاه و فاجعه بار ماموران سپاه در بازداشت و بازجویی بر کسی پوشیده نیست. اما آنچه مایهی تاسف است، مظلوم نمایی آنان است که در برنامهها اخبار و جلسات متعدد زندانیان سیاسی و عقیدتی را با سناریوهای تکراری و پرونده سازیهایی معلوم الحال و همچنین به طرز فاجعه باری پیوند دادن بی ربطترین چیزها با قانون اساسی و قضایی سعی دارند از خود چهرهای وفادار و از دیگران دشمن قسم خورده و گمراه بسازند. در این میان مردم نیز که سرگردان بین رسانههای داخلی و استفاده از فضای مجازی و ماهواره هستند نمیدانند دم خروس را باور کنند یا قسم حضرت عباس آنان را.
در این آشفته بازاری که به وجود میآورند تنها این خود زندانیان هستند که بی خبر از جهان اطراف و در حبس متضرر میشوند چرا که هیچ دسترسی به فضای آزاد ندارند و تنها پکیجهای خبری و بولتنها و روزنامههای حکومتی برایشان تجویز میشود تا بخوانند و بدانند. صد البته این فضای تک بعدی توسط هزاران فرد حامی حقوق بشر و فعالین این عرصه شکسته شده و نوید روزهای بهتری را نیز میدهد.
به هرحال آنچه نوشته شد تنها بخشی از دوران سختی است که بر ما رفته و قصد نیز نه ذکر مصیبت بود و نه قهرمان سازی بلکه شفافسازی آنچه گذشته است بر ما.
حال در این روزها که بیم بازداشت مجدد همسرم میرود که این خود بدعهدی آشکاری از جانب گردانندگان سیستم قضایی میباشد، میخواهم اعلام کنم و عهد ببندم که اینبار نیز تا پای جان مصمم به ادامهی اعتصاب غذا و از سرگیری مبارزه خود هستم. مطالبهام آزادی خانم گلرخ ایرایی است نه به خاطر نسبت بین ما، که به خاطر این ظلمی است که بر او رفته و میرود. ایمان دارم هر قاضی عادلی نگاهی گذرا به این پرونده بیاندازد، به ساختگی بودن اتهامات آن پی خواهد برد.
با عنایت به سابقهی فیزیکی و مشکلات متعدد کلیوی و ریوی آریتمی و ضایع شدن ماهیچههای قلب و استفراغ خون مکرر و مشکلات ثبت شدهی دیگر در پزشکی قانونی در هفتاد و دو روز اعتصاب گذشته و روزهای پس از اعتصاب، بنده اینبار نیز با علم به خطرات و هر دم احتمال مرگ پیش میروم و اعتصاب غذای خود را بلافاصله با ورود گلرخ ایرایی به زندان شروع میکنم.
فروزانی مشعل آزادی و خرد و دفاع از کرامت و حرمت انسانی بهایی دارد به امید آن روزی که دیگر شاهد تعرض به ساحت انسانیت نباشیم.
آرش صادقی
بند هشت زندان اوین
هشت ماه اول سال؛ حوادث کار جان ۲۳۸ نفر را در تهران گرفت

هشت ماه اول سال؛ حوادث کار جان ۲۳۸ نفر را در تهران گرفت
مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران با اشاره به اینکه در ۸ ماه اول سال، ۲۳۸ مورد فوت ناشی از حوادث کار به مراکز پزشکی قانونی استان تهران ارجاع شده است، گفت که این آمار نسبت به مدت مشابه سال قبل، ۷.۱ درصد کاهش داشته است.
به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از فارس، مسعود قادی پاشا در ارتباط با تلفات حوادث کار اظهار داشت: “در ۸ ماه اول سال ۲۳۸ مورد فوت ناشی از حوادث کار به مراکز پزشکی قانونی استان تهران ارجاع شده است”.
وی افزود: “این آمار در مقایسه با مدت مشابه سال قبل که تعداد فوت ناشی از حوادث کار ۲۴۲ نفر اعلام شده بود، ۷.۱ درصد کاهش یافته است”.
مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران خاطر نشان کرد: “از کل فوت شدگان ناشی از حوادث کار در هشت ماه امسال ، ۲۳۳ نفر مرد و ۵ نفر زن بودهاند”.
گزارش سالانه سازمان دیده بان حقوق بشر از وضعیت ایران
سازمان دیده بان حقوق بشر که واقع در شهر نیویورک در ایالات متحده آمریکا است و بر تحقیقات و پشتیبانی از حقوق بشر متمرکز است در گزارش سالانه ۲۰۱۶ خود به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران پرداخته است. این گزارش که در ادامه می آید بصورت اجمالی به مواردی چون “اعدام، مصونیت از شکنجه، و رفتارهای غیر انسانی، محاکمات عادلانه و نحوه رفتار با زندانیان، آزادی بیان و اطلاعات، حقوق زنان و….” در ایران می پردازد.
اعدام، مصونیت از شکنجه، و رفتارهای غیر انسانی
محاکمات عادلانه و نحوه رفتار با زندانیان
آزادی بیان و اطلاعات
آزادی انجمن، تجمع، و رأی دادن
مدافعان حقوق بشر و زندانیان سیاسی
حقوق زنان
نحوۀ برخورد با اقلیت ها
بازیگران اصلی در صحنه، بین المللی
نامه پدر آرش صادقی به رهبر سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
نمی دانم آیا تا کنون برای این چیزهایی که من می گویم، دور از چشم دیگران گریه کرده اید؟ مثلاً از غصه بدهی های سرِ بُرج؟ یا از نگاه مأیوسِ عزیزانتان وقتی از شما خواسته هایی دارند و شما بخاطر تنگدستی از آنان رو بر می گردانید؟ و یا از نگاه بهت زده جوان بیمارتان که جلوی چشم شما آب می شود و از شما کاری بر نمی آید؟ من این روزها گرفتارِ این آخری ام. که پسر و عروسم بدون هیچ خطای مؤثری زندانی اند و پسرم از شدت بیماری دارد آب می شود و از من کاری بر نمی آید. من این روزها مثل پرنده ای هستم که در بهاری خرم؛ ناگهان به سرمایی سوزنده برخورده و بچشم خود یخ بستن جوجه هایش را می بیند. چه می تواند بکند جز این که یک به یک پرهای خود را بکند و همان پرهای کنده شده را تن پوش جوجه هایش بکند؟ باور کنید حالِ این روزهای من جوری است که نه کاری به گریه های شما دارم نه به گریه های خودم. من به تن لرزه دچار شده ام. جوان من دارد آب می شود. بعد از هفتاد روز اعتصاب غذا، چند جور بیماری به تاروپودش راه یافته و از درون می خوردش. من نه از شما برای پسر و عروسم آزادی می خواهم نه برای خودم گره گشایی. لطفاً دستور فرمایید آرشِ مرا از زندان به یکی از بیمارستان ها ببرند و مداوایش کنند. فکر نمی کنم این خواسته زیادی باشد. مگر این که طعم گریه های پرنده ای که همه کرک و پر خود را کنده تا جوجه هایش را از سرما برهاند به چیز دیگری تعبیر شود. آرشِ مرا دریابید آقا. دارد از دست می رود. دستور بفرمایید به بیمارستانی منتقلش کنند و مداوایش کنند. مأموران شما از بی برگیِ من خوب خبردارند.
با احترام
حسین صادقی (پدر زندانیِ بیمار: آرش صادقی)
بیست و سوم دیماه هزار و سیصد و نود و پنج
یک زندانی پیش از پایان دادرسی در قزوین اعدام شده است / صدا
“از تهران گفتند به دادستانی قزوین مراجعه کنم و بپرسم چطور پرونده ای که هنوز از تهران به قزوین فرستاده نشده، حکمش اجرا شده است.”
این مادر داغدار ادامه “دیگر زندگی برای ما نمانده، آن یکی پسرم هر روز داروی خودکشی می آورد، با این مصیبت چه کار کنیم همه همبندی هایش از زندان و بیرون زنگ میزنند و یا می آیند و عزاداری می کنند و می گویند حق پسرت اعدام نبود.”
“رفتم دادگاه گفتند برای شیشه است، گفتم ما ۱۰ ساله اینجا زندگی می کنیم شیشه کسی را نشکستیم، گفت مادر شیشه نشکانده، شیشه یک جور مواد است. پسرم گفت برای من نبوده، حبسش را کشیده ام و بیرون می آیم.”
انتقاد سخنگوی کمیسیون کشاورزی مجلس از فراگیر شدن شکار در کشور
تهدید محمد صابر ملک رئیسی توسط قاضی در زندان اردبیل
زندانی سیاسی صابر ملک رئیسی در دوازدهمین روز اعتصاب غذا بجای رسیدگی پزشکی مورد تهدید قاضی قرار گرفت.
وی از بیماری داخلی رنج می برد و نیاز به عمل جراحی دارد، بجای مرخصی استعلاجی توسط قاضی تهدید شده است.
به گزارش کمپین فعالین بلوچ، صابر ملک رئیسی زندانی سیاسی بلوچ در زندان ارومیه مورد تهدید قرار گرفته و مسئولین زندان به وی گفته اند: فکر می کنی محکومیت ده ساله خودت را تمام می کنی و از اینجا می روی؟ نه بلکه جنازه تو از زندان بیرون می رود.
به گفته برادر این زندانی سیاسی مسئولین زندان ارومیه به صابر ملک رئیسی گفته اند برای اجازه مرخصی استعلاجی باید از قاضی اجازه بگیری اما پس از مراجعه قاضی به وی گفته است:
آن قاضی که این حکم را برای تو صادر کرده است به شما لطف کرده است اگر من قاضی تو می بودم به تو حکم اعدام می دادم برو آرام بشین، خبری از بیمارستان و غیره نیست و او را تهدید کرده که بار دیگر تقاضای مرخصی استعلاجی نکند.
برادر این زندانی گفت: مسئولین زندان صابر ملک رئیسی و این دو زندانی بلوچ را پیش بقیه زندانی ها داعشی که در سوریه دارند شیعه ها را می کشند معرفی کرده و این امر باعث شده که زندانیان به آنها حمله کرده و کتکشان بزنند.
وی ادامه داد: برادرم می گوید که امنیت جانی ندارد به همین خاطر به همراهی زندانی دیگر بلوچ بنام امین پیش زندانبان رفته و تقاضا کرده اند که در این زندان جان ما در خطر هست و ما را به زندان دیگری منتقل کنید اما آنها نپذیرفته اند و گفته اند که این درخواست مسئولان وزارت اطلاعات در زاهدان است.
قبلا برادرم دیربه دیر تماس می گرفت اما از زمانی که اعتصاب غذا کرده و موضوعش رسانه ای شده هر روز به وی می گویند به خانواده و مادرت تماس بگیر و به آنها بگو که حالت خوب است و در اعتصاب نیست.
برادرم را تحت فشار قرار دادند حتی در تماس با خانواده حرف های دیکته شده ای را بگوید.
صابر ملک رئیسی در ۱۷ سالگی بازداشت و اکنون هشتمین سال حبس در تبعید خود را در زندان اردبیل سپری می کند.
ملک رئیسی روز هشتم دی ماه به مدت ۱۴ ساعت در هوای سرد اردبیل با دستبند و پابند در حیاط این زندان به میله بسته شده بود.
اجرای حکم اعدام یک زندانی در زندان ارومیه
اجرای حکم اعدام یک زندانی در زندان ارومیه روز جاری، یک زندانی با اتهام قتل در زندان ارومیه به طناب دار آویخته شد. به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، سحرگاه امروز چهارشنبه ۲۲ دیماه، حکم اعدام یکی از سه زندانی که روز گذشته به سلول های انفرادی زندان مرکزی ارومیه منتقل شده بودند، اجرا شد. هویت این زندانی ناصر سلطانی احراز شده است. شبکه حقوق بشر کردستان همچنین گزارش کرد؛ با موافقت اولیای دم دو زندانی دیگر با هویت محمدرسول هشتیانی و زهرا محمدپور، برای فرصت بیست روزه برای پرداخت دیه، حکم اعدام آنان موقتا لغو و هر دو زندانی به داخل بند بازگرداننده شدند.
ناهید گرجی آزاد شد
ناهید گرجی زندانی عقیدتی زندان وکیل آباد مشهد با تحمل مجموعا ۲۲ ماه حبس از محکومیت ۳ ساله خود به شکل مشروط از زندان آزاد شد. در زمان بازداشت این شهروند مشهدی گزارشات متعددی از وضعیت نامناسب جسمی و روحی او منتشر شد به شکلی که علاوه بر محرومیت از خدمات درمانی مناسب مسئولان زندان از تحویل گرفتن داروهای مورد نیاز این زندانی که توسط خانواده اش تهیه شده بود نیز سر باز می زدند.
ناهید گرچی، شهروند مشهدی که در پی فعالیت های مدنی خود در فضای مجازی بازداشت شده بود پس از آنکه در مراحل مختلف بازداشت مجموعا ۲۲ ماه حبس را تحمل کرد، امروز بصورت مشروط از بابت حبس ۳ ساله خود از زندان وکیل آباد مشهد آزاد شد.
ناهید گرجی ۱۹ مهرماه سال ۹۳۳ با مراجعه مامورین امنیتی به خانه اش بازداشت و پس از بازرسی منزل به دادگاه انقلاب کوه سنگی مشهد و سپس به مکانی نامعلوم منتقل شد، پس از دو هفته برای ایشان قرار وثیقه ۴۰۰ میلیونی صادر شد، مبلغی که به گفته خانواده اش سنگین بود و از پس آن برنمی آمدند.
به گفته اطرافیان خانم گرجی، علت بازداشت او فعالیت در شبکه های اجتماعی بوده و غیر آن فعالیت سیاسی یا اجتماعی دیگری نداشته است.
«ماموران امنیتی نیمه شب و خیلی خشن وارد منزل شدند و خانم ناهید گرجی را دستگیر کرده و بعد از بردن ایشان مجددا برای بازرسی وارد منزل شده و وسایلی از قبیل کامپیوتر شخصی و تلفن و حتی دوربین عکاسی را با خود بردهاند.»
ناهید گرجی، در آستانه سالگرد بازداشت خود در مهرماه ۱۳۹۴، به دلیل شدت گرفتن بیماری افسردگی و وضعیت روحی نامناسب با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد.
در دوران بازداشت گزارشهای مختلفی در ارتباط با وضعیت حاد روحی و افسردگی شدید ناهید گرجی منتشر شده بود.
هفدهم آذر ماه سال ۹۳، هشت تن از نمایندگان پارلمان اروپا با انتشار یک نامه مشترک به فدریکا موگرینی، نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی، نسبت به بازداشت ناهید گرجی ابراز نگرانی کردند و از وی خواستند تا نگرانیهای آنان در مورد این فعال مدنی را با دولت ایران در میان بگذارد و آزادی خانم گرجی را از آنان خواستار شود.
این شهروند مشهدی از سوی دادگاه تجدیدنظر به ۳ سال حبس محکوم شد. وی نهایتا فروردین ماه سال جاری برای تحمل حکم حبس، خود را به زندان وکیل آباد این شهر معرفی کرده بودذ.